ادامه مطلب
نه بخاطر اینکه عاش تنهایی ام
نه به خاطر اینکه
دیگه حالم از ادمای دور و برم بهم می خوره
از کثافت کاریاشون
ازدروغاشون
از لبخند مسخره ای که می زنن و می گن از همه چیز راضین
از این ژست روشن فکرانشون درصورتی که حتی بلد نیستن چطوری باید بنویسنش!!
امروز چون به سرویس دانشگاه خودم نرسیدم با سرویس یکی دیگه از به اصطلاح دانشگاه رفتم
که کاش نرفته بودم!!!
وقتی سوار شدم ۲نفر بیشتر نبودن ۱دختر و۱پسر جوون و از این خلوتی خیلی خوشحال شدم چون می تونستم یکم استراحت کنم!!
رفتم اخر سرویس نشستم..
رفتار اون دونفر توجه ام جلب کرد!!
روی دوتا صندلی رو به روی هم نشسته بودند و با اینکه مشخص بود تازه اشنا شدن شروع به حرف های مختلف شدند...
بعد ۵دقیقه با کمال تعجب دیدم که نشستن کنار هم و موضوع حرفاشون متفاوت شده بود!!
شاید باورتون نشه اما شروع به کارایی کردن که حتی یاداوریشون حالم بهم می زنه!!
فکر نکنین مسیر من چند ساعته است نه کلا با ترافیکش ۱ساعتم نمیشه اما اونا در عرض۱۰ دقیقه...
انقد رفتارشون زننده بود که ترجیح دادم وسط ظهر با اون هوای گرم و مخصوصا خلوتی خیابونا بین راه پیاده بشم تا کمتر عصبی بشم...
متاسفم برای جامعه مون که داره ه چه جاهایی میرسه..
متاسفم که اونا مثلا از قشر فرهنگی جامعه و به اصطلاح دانشجوی ارشد دانشگاه...بودندکه ادعا میکنه بهترین پژوهشگرای این مملکت اموزش میده!!
متاسفم که راننده انقد این صحنه ها براش عادی شده بود که اصلا توجهی به کثافت کاری های اونا نکرد...
و واقعا متاسفم برای خودم که ادعا می کنم یک مسلمون ایرانی هستم اما تنها کاری که در این شرایط کردم فقط فرار بود.....
بودنم
چقدر عذاب اور برای بقیه!!!
پس
بگیر این بودن عذاب اور را....
ما روی زمینی زندگی می کنیم
که هر روز خودش را دور می زند....


منتظرم
دستم را بگیری و زیر گوشم زمزمه کنی
که پشتِ خواب های نا آرامِ تو
چیزی بیش از نگرانیهایِ زنانه نیست!
دستت را بگیرم و زیر گوشت زمزمه کنم...
که پشتِ نگرانیهایِ زنانه ی من
مردی ایستاده
که دیوانه وار دوستش دارم...
چون تولد یکی یه دونه خواهرمه و خیلی خوشحالم بابت این موضوع!!
برام خیلی جالبه با اینکه تقریبا تفاوت سنی زیادی داریم و سلیقه هامون اصلا بهم نمی خوره و یه جورایی بین خودمون باشه زود بینمون شکراب میشه اما اینقد هم دیگه رو دوست داریم که نگو اما خب از اونجایی که یه ذره من مغرورم هیچ وقت که بهش نمی گم ولی مطمئنم که خودش میدونه چون اون می گه که دوسم داره!!!
حتی با همه کج اخلاقی های من و زود رنجی های اون اما بهترین خاطره های زندگیم همیشه اونه پایه ثابتش بوده!!!
خیلی جالب می تونیم در عرض ۱ثانیه هم درک کنیم
در عرض۱ثانیه چنان هم لجی کنیم که دیگه چشم دیدن هم نداشته باشیم
در عرض۱ثانیه حتی می تونیم از خیلی خوب بودن با هم به خیلی بد بودن برسم و برعکس..
کلا ما سرعتمون بالاست و خیلی زود خیلی کارا می کنیم
اما مهم اینه که خیلی هم دوست داریم خیلی زیاد!!!
دیروز براش کادو گرفتم و سوقاتیش که بعد یه هفته هنوز بهش ندادم کادوش کردم خیلی دلم می خواد عکس العملش در برابر کادوم ببینم!!!

اما
خیلی ناراحتم
چون پیشم نیست و نمی تونم از نزدیک بهش تبریک بگم و ببوسمش و کادوش بهش بدم و حداقل باید تا هفته دیگه صبر کنم!!
بی خیال مهم اینه که ۱ ابجی گل دارم که دوسش دارم و اونم میدونه دوسش دارم و به زودی میاد پیشم!!!
امروز یکی از دوستانم با دیدن از وبم این ایمیل برام فرستاد. یه جورایی برام جالب بود برای همین نوشتم تا شاید برای شمام جالب باشه..
برای یه زندگی طلایی ظاهرا کافیه که این نکات رعایت کنیم :
۱. به مردم بیش از انتظاراتشان ببخشید و اینکار را با روی خوش انجام دهید.
۲. شعر مورد علاقه تان را از بر کنید.
۳. هر آنچه که میشنوید را باور نکنید، همه دارایی تان را خرج نکنید و هر چقدر که می خواهید نخوابید.
۴. وقتی میگویید "دوستت دارم"، واقعاً داشته باشید.
۵. وقتی میگویید "متاسفم"، در چشم طرف مقابل نگاه کنید.
۶. پیش از ازدواج حداقل شش ماه نامزد بمانید.
۷. به عشق در نگاه اول اعتقاد داشته باشید.
۸. هیچگاه به رویاهای دیگران نخندید.
۹. عمیق و مشتاقانه عشق بورزید. ممکن است صدمه ببینید ولی این تنها راه کامل زندگی کردن است.
۱۰. در اختلافات، منصفانه مبارزه کنید. بدون صدا زدن اسامی افراد.
۱۱. مردم را از روی خویشاوندانشان مورد قضاوت قرار ندهید.
۱۲. آرام صحبت کنید، سریع فکر کنید.
۱۳. وقتی کسی از شما سوالی می پرسد که تمایلی به پاسخ دادن ندارید، لبخند زده، و سوال کنید،
"چرا میخواهی بدانی؟"
۱۴. بیاد داشته باشید که عشق بزرگ و کامیابی های بزرگ ریسک بزرگ می طلبند.
۱۵. با مادرتان در تماس باشید.
۱۶.وقتی کسی عطسه میکند به او بگویید "عافیت باشه!"
۱۷. وقتی شکست میخورید، درسی که از آن شکست می آموزید را فراموش نکنید.
۱۸. سه چیز را بیاد داشته باشید: احترام به خود، احترام به دیگران و پذیرفتن مسئولیت همه کارهایتان.
۱۹. اجازه ندهید یک مشاجره کوچک یک دوستی بزرگ را خراب کند.
۲۰. وقتی متوجه اشتباه خود شدید، قدمهای فوری برای جبران آن بردارید.
۲۱. وقتی گوشی تلفن را برمی دارید لبخند بزنید، فرد تماس گیرنده لبخند شما را در صدایتان خواهد شنید.
۲۲. با زن یا مردی ازدواج کنید که عاشق صحبت کردن با او هستید. وقتی سنتان بالاتر میرود، مهارتهای محاوره ای به اندازه مهارتهای دیگر اهمیت پیدا خواهد کرد.
۲۳. مقدار زمانی را در تنهایی سپری کنید.
۲۴. آغوشتان را برای تغییر باز کنید ولی نه به اندازه ای که ارزشهایتان زیر سوال رود.
۲۵. بیاد داشته باشید که گاهی سکوت بهترین پاسخ است.
۲۶. بیشتر کتاب بخوانید و کمتر تلویزیون تماشا کنید.
۲۷. شرافتمندانه و خوب زندگی کنید تا در زمان پیری وقتی به گذشته فکر کردید، فرصتی دوباره برای لذت بردن از آن پیدا کنید.
۲۸. به خدا توکل کنید ولی درب ماشینتان را قفل کنید.
۲۹. وجود فضایی عاشقانه در خانه تان بسیار مهم است. هر آنچه که میتوانید برای ایجاد خانه ای آرام، آسوده و امن انجام دهید.
۳۰. در اختلافات با کسی که دوستش دارید، با موقعیت کنونی دست و پنجه نرم کنید. گذشته را پیش نکشید.
۳۱. مفهوم عمیق و ژرف مطالب را درک کنید.
۳۲. دانش خود را به اشتراک بگذارید. این روشی است برای دستیابی به ابدیت.
۳۳. با محیط زیست مهربان باشید.
۳۴. با خدا راز و نیاز کنید. قدرت بیکرانی در این کار است.
۳۵. وقتی کسی از شما تعریف میکند هیچگاه حرفش را قطع نکنید.
۳۶. حواستان به کار خودتان باشد.
۳۷. به کسی که زمان بوسیدن شما چشمانش را نمی بندد اعتماد نکنید.
۳۸. یکبار در سال به جایی بروید که تابحال نرفته اید.
۳۹. اگر درآمد زیادی دارید، بخش از آنرا در زمان زنده بودنتان برای کمک به دیگران اختصاص دهید. این بزرگترین لذت بردن از ثروت است.
۴۰. بخاطر داشته باشید که دست نیافتن به چیزی که دوست دارید گاهی خوش اقبالی است.
۴۱. قوانین را بیاموزید سپس برخی را بشکنید.
۴۲. بیاد داشته باشید بهترین رابطه آنی است که عشق شما به یکدیگر بزرگتر از نیاز شما به یکدیگر باشد.
۴۳. موفقیت خود را اینگونه محک بزنید که چه چیزی را از دست می دهید تا چه چیزی را بدست آورید.
۴۴. بخاطر داشته باشید که شخصیت شما سرنوشت شما است.
۴۵. متهورانه به عشق خود نزدیک شوید.
اوج تنهایی اونه..
یه روز تموم میشه اما
یه اشنا یه تک ساده ام نمیزنه!!
چی میگم حتی یه پیام تبلیغاتی ام نمیاد!!
هزار بار لیستت پایین بالا میری
اما دریغ
اما دریغ از یه اسم که بشه تنهایت باهاش تقسیم کنی!!
اونوقته که
اونوقته که خود تنهایی همدمت می شه و پر می کنه این تنهایی لعنتی رو...
![]()
کوچه های قدیمی را باریک می ساختند
تا ادم ها
به هم نزدیک تر شوند!
حتی در یک گذر
اکنون چقدر اواره ایم ما
در این همه اتوبان سرد....
بر روی ما نگاه خدا خنده می زند،
هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم.
زیرا چو زاهدان سیه كار خرقه پوش،
پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم
پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود،
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا.
نام خدا نبردن از آن به كه زیر لب،
بهر فریب خلق بگوئی خدا خدا.
ما را چه غم كه شیخ شبی در میان جمع،
بر رویمان ببست به شادی در بهشت.
او می گشاید … او كه به لطف و صفای خویش،
گوئی كه خاك طینت ما را ز غم سرشت.
توفان طعنه، خنده ی ما را ز لب نشست
،كوهیم و در میانه ی دریا نشسته ایم.
چون سینه جای گوهر یكتای راستیست،
زین رو بموج حادثه تنها نشسته ایم.
مائیم … ما كه طعنه زاهد شنیده ایم،
مائیم … ما كه جامه تقوی دریده ایم؛
زیرا درون جامه بجز پیكر فریب،
زین هادیان راه حقیقت، ندیده ایم!
آن آتشی كه در دل ما شعله می كشید،
گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود؛
دیگر بما كه سوخته ایم از شرار عشق،
نام گناهكاره رسوا! نداده بود.
بگذار تا به طعنه بگویند مردمان،
در گوش هم حكایت عشق مدام! ما.
“هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جریده عالم دوام ما ...
کـه دوسـتـم داشـتـه بـاشـد
آنـقـدر کـه یـکـی از ایـن شـب هـای لـعـنـتـی
آغـوشـش را بـرای مـن و یـک دنـیـا خـسـتـگـی اَم بـگـشـایـد
هـیـچ نـگـویـد .
هـیـچ نـپـرسـد .
فـقـط مـرا در آغـوش بـگـیـرد
بـعـد هـمـانـجـا بـمـیـرم
تـا نـبـیـنـم روزهـای آیـنـده را
روزهـایـی کـه دروغ مـیـگـویـد
روزهـایـی کـه دیـگـر دوسـتـم نـدارد
روزهـایـی کـه دیـگـر مـرا در آغـوش نـمـیـگـیـرد
روزهـایـی کـه عـاشـق دیـگـری مـیـشـود
و
تو می آموزی که همیشه ، بودن در فریاد نیست …

بودنت گاه
به سنگيني نبودنت است
و من
حيرانم
ميان
اين همه بودن و نبودنت...
ابـــــــــــــ
تـــــــهی می کند
دل پــــــــر دردت را
اما
خدشه ای به ارامــــــــش شیشه ای کســــــــی وارد نمی کند...
تو جــــان می کنی
ولــــــی
ابــــ از ابـــــ تکــــان نمی خــــورد....
چراغ بیاور
و
یک دریچه....
که از ان به ازدحام کوچه
خوشبخت بنگرم...
چند حرف بيشتر نيستي و تمام الفبايم را تسخير كرده اي
تقاص كدام حادثه مهرباني
كه آسمان كنارت مرسوم است؟
تو كه نيستي ، ميان من و زن فرسنگها فاصله است
زن مثل باغچه كه پاييز مي فهمد
و من به رخوتناكي يك بعد از ظهر تابستانم
حالا تو متهمي به باران .
خدا تو را اشتباه كرده
باغچه پاييز است ، چرا دهان شهر بوي زمستان مي دهد؟
نمي فهمم كوچه ها آلزايمر گرفته اند ، يا اين كفشها راه خانه نمي دانند؟
خانه روي ويلچر،ستون به ستونش،روزهايي كه سرريزند از تقويم
باغچه پاييز است،چرا شهر زمستان به حلق خانه مي ريزد؟
چشمان چه كسي را بغض مي شوي
كه اينچنين در كوچه ما سرازيري؟
آرزوي چند سالگي ام بودي كه خدا تو را اشتباه كرد؟
ميان اينهمه نام سرگيجه دارم
اينجا كه تو نيستي، خورشيد هدر مي رود
شهر ، كوچه ، خانه و
باغچه ، مچاله اند ميان چند سالگي ام
داستان عاشقانه خوبي داشتيم
اگر خدا مرا هم اشتباه مي كرد...
ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته
از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته
یک سینه غرق مستی دارد هوای باران
از این خراب رسوا امشب دلم گرفته
امشب خیال دارم تا صبح گریه کردن
شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته
خون دل شکسته بر دیدگان تشنه
باید شود هویدا امشب دلم گرفته
ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو
پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته
گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است
فردا به چشم اما امشب دلم گرفته
دردی اگر داری و همدردی نداری٬
با چاه آن را درمیان بگذار!
با چاه!
غم روی غم اندوختن دردیست جانکاه!»
گفتند این را پیش از این اما نگفتند٬
گر همرهان در چاهت افکندند و رفتند٬
آنگاه دردت را کجا فریاد کن؟
آه!!!
مـن نـه به راز و افسـون
گل سـرخ ِ "سهرابـم"
نـه به دوسـت داشتنـی بـودن
گل سـرخ ِ"شـازده کوچولـو"
خـودم هستـم برای دلِ خـودم!
غـریب
مسـافر راهـی مبـهم
چشـم انتـظار ...
گاه خسـته و پژمـرده
از هیـاهوی روزگـار
خـط خـطی های میکنم
از سـر دلتنـگی
دور باش اما نزدیک ..ا!!!!
من از نزدیک بودن های دور میترسم .!!!!
از اون روزای خیلی بد بود..
از اون روزایی که کوچکترین اتافق کافیه که اساسی قاطی کنم...
گفتم شاید نوشتن یکم ارومم کنه!!!
کاش روزا همون جوری که ساده و بی سرو صدا شروع میشدن هموم جوریم تموم میشدن!!
امروزم در ظاهر فوق العاده بود
پر از اتفاقای جدید و ظاهرا خوب و شاد کننده
والبته مسخره
از اون روزایی که مجبوری زورکی بخندی زورکی حرف بزنی زورکی مهربون باشی
و بد تر از همه زورکی جلوی اشک و عصبانیتت رو بگیری!!!
واقعا برام جالبه که وقتی یه چیزی باشه هرکاریم که بکنی به هر دری هم که بزنی
نمی دونم هرکاریم که از دست بربیاد بکنی
اقا اصلا هر زجریم که هست به جون بخری
که همه چیز نه فقط همون یه چیز عوض کنی
خیلی ساده به این نتیجه میرسی که انگار اصلا اتفاقی نیوفتاده و هیچ تغییری حاصل نشده!!!
واااااااااااااااااااااااااااااااااای
که این حقیقت ساده چقد تلخه!!!!!!!!!!!!!!!
یه وقته نگاه زمین میکنه تا یادت بره
اما خیابون تموم میشه و مجبوری دور بزنی
یه وقته به اسمون نگاه میکنی تا یادت بره
هوا چنان میگیره و بارون میاد که تازه همه چیز با جزئیاتش یادت میاد انگار همین الان اتفاق افتاده!!!
اما خوبه این دیوار هست
تا اخر دنیام که بهش خیره بشی
نه تموم میشه
نه ابری و بارونی
حتی باعث فراومشی هم نمیشه
هیچ کاری برات نمیکنه اما همین که هست
همین که نگات میکنه
همین که فقط گوش میده فقط گوش
نه سوال نه سرزنش نه نصیحت نه دلسوزی و ترحم نه عصبانیت نه...
برات به اندازه کل دنیا ارزش داره
نمیدونم یه جورایی برات این دیوار بی جون خیلی عزیز میشه..
میدونم دارم چرت میگم
اما نه شایدم راست میگم همیشه که نباید حرف حرف عقل و منطق باشه!!!
وقتی ادم از هم نوع خودش از همین ادم جون دار لعنتی خسته بشه
خب
خیلی بعید نیست که به دیوار بی جون ساکت پناه ببره!!!
مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است.
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست،
بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است.
دکتر علی شریعتی
از دیده به جای اشک خون می آید
دل خون شده ، از دیده برون می آید
دل خون شد از این غصّه که از قصّه عشق
می دید که آهنگ جنون می آید
می رفت و دو چشم انتظارم بر راه
کان عمر که رفته ، باز چون می آید؟
با لاله که گفت حال ما را که چنین
دل سوخته و غرقه به خون می آید
کوتاه کن این قصه ی جان سوز ای شمع
کز صحبت تو ، بوی جنون می آید!
نمی خوام دیگه توی دستای کسی باشه
به خدا
خسته ام از این همه نیرنگ
قلب من
پس کی مشیه مث همه از سنگ
گفتم نرو..
سنگدل نشو..
اخه دلم میخواد تو رو
من بی قرارم
با من نموند
عشق رو از این چشمام نخوند!!!
نمی خوام اسمون من ابری باشه
نه دیگه از بارون غم خبری باشه
به خدا
بستم پنجره روحمم
نمی خوام دیگه رو به هیچ احدی باز شه
گفتم نرو..
سنگدل نشو..
اخه دلم می خواد تو رو!!!
من بی قرارم
با من نموند
عشق رو از این چشمام نخوند
کنج شب بیدارم
حال خوبی دارم
از تو و از همه کس
از خودم بیزارم
کنج شب بیارم
حال خوبی دارم
از تو و ازهمه کس
از خودم بیزارم
گفتم نرو...
با همین دیدگان اشک آلود
از همین روزن گشوده به دود
به پرستو، به گل، به سبزه درود
به شکوفه، به صبحدم، به نسیم
به بهاری که میرسد از راه، چند روز دگر به ساز و سرود
ما که دل هایمان زمستان است
ما که خورشیدمان نمی خندد
ما که باغ و بهارمان پژمرد
ما که پای امیدمان فرسود
ما که در پیش چشم مان رقصید
این همه دود زیر چرخ کبود
سر راه شکوفه های بهار، گریه سر می دهیم با دل شاد
گریه شوق با تمام وجود...
فریدون مشیری
یه شعر درباره بهار یا
خوب و بد های سال قبلشون و
امید وارزو هاشون برای سال بعد میزارن
من هرچی فکر کردم که کدوم بهتره و بیشتر به دلم میچسبه دیدم این کارا برای اونایی جالبه که
امدن عید و بهار و نو شدن سال و این چیزا براشون مهم باشه
اما برای من فرقی نمی کنه من وقتی یه روز خوب داشته باشم ازش لذت میبرم و برام مهم نیس که این روز توی این سال باشه یا تو اون سال!!!
حالا اگه بخوام مث همه باشم و به قول دوس جونم جفنگ نگم باید بگم که:
امسال برای منم مث همه ادما هم روزای بد داشت هم خوب
هم عاشقی داشت هم جدایی
هم دلتنگی داشت وهم با هم بودن
هم روزای تکراری داشت هم متفاوت
البته هرچند همه اتفاقای بدش توی این شش ماه اخیر افتاد
اما خوبم داشت که بازم مهمترینش توی شش ماه اخر سال بود
کارای زیادی ندارم که ثانیه شماری کنم سال جدید بشه تا انجامش بدم و بعدا بهش بنازم که تو فلان سال این کار خوب رو کردم اما
فقط یه کار دارم اونم عملی کردن ۵تا قولی که به دوس جونم دادم
تا شاید بهش ثابت بشه برام چقد مهمه که بخاطرش از همه اون چیزایی که یه عمرباهام بودن و بهشون عادت کردم جدا شدم(البته هنوز۲تای دیگش مونده)
شاید به قول خودش انقدر علاقه داشتن به کسی درست نیست و من اگه واقع بین بودم به این نتیجه میرسیدم
اما دوست داشتن کسی که با ۵دقیقه حرف زدن باهاش همه چیز درک میکنه و مهم تر از اون چنان ارومت میکنه که تو کل زندگیت تجربه نکردی حس فوق العاده ای داره!!
نگین جو گیرم و چشم بسته اینجوری دوسش دارما و از این حرفا
چرا اونم مث هر ادم دیگه ای بدیایم داره منم بدیاشو میدونم و با اینکه بعضی وقتا واقعا لجم در میاره دوستش دارم اما کاش دوتا از کاراش یادش میرفت و
تو این سال دیگه انجام نمی داد...
درکل
یه سال دیگم تموم شد تسلیت میگم به اونایی که براشون مهمه
و یه سال دیگه ام از راه داره میاد تبریک بازم به اونایی که براشون مهمه
و
این شعر از شاعری که دوسش دارم تقدیم به همه اونایی که براشون مهمم!!!
فریدون مشیری
بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
... شاخههای شسته ، باران خورده ، پاک
آسمان آبی و ابر سپید ،
برگهای سبز بید ،
عطر نرگس ، رقص باد ،
... نغمه ی شوق پرستوهای شاد ،
خلوت گرم کبوترهای مست ...
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار !
خوش به حال چشمهها و دشتها ! ،
خوش به حال دانهها و سبزهها
خوش به حال غنچههای نیمه باز ! ،
خوش به حال دختر میخک ، که می خندد به ناز !
خوش به حال جام لبریز از شراب !
خوش به حال آفتاب !
رفتن ودل بریدنت
وانمود کردم به همه که دیگه اشتیاقی نیست
واسه دوباره دیدنت
یجور نشون دادم که نه یه اتفاق عادی بود
همون دوتا درد دلم واسه خودش زیادی بود
یجوری گفتم که همه بهم میگن بی عاطفه
میگن که حرف امروزت با دیروزت مخالفه
اما شبا یواشکی وقتی که هیچکی نیست پیشم
عکس تورو در میارم فقط به اون خیره میشم
دیگه منم وغربت اشکای بی امون من
به کی بگم دیوونتم به کی بگم تنگ دلم
مدتیه عوض شدم انگار یه آدم دیگم
هرکی می پرسه یادشی؟
دارم بهش دروغ میگم!
دلم نمیخواد هیچ کس چیزی بدونه از غمم
همین غرور لعنتی تورو جدا کرده ازم
هیچکی خبر نداره از دقیقه های غربتم
اینجوری وانمود شده که بی تو خیلی راحتم!!!!!!!
